تبليغاتX
چشمهای بارونی
گاه آرزو می کنم زورقی باشم برای تو تا به آنجا ببرمت که می خواهی.

زورقی توانا ...

به تحمل باری که بر دوش داری.

زورقی که هیچ گاه واژگون نشود

                               به هر اندازه،که ناآرام باشی

                                                     یا متلاطم باشد دریایی که در آن می رانی ...

+ نوشته شده در  جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 10:15 AM  توسط منا | 
عمو نوروز خواهد آمد. در کوله‌بارش پر از اقاقی.

حاجی‌فیروز خواهد آمد در دستانش شادی و خنده.

 بهار سبز با باران‌های گاه و بی‌گاه اش.

ماهی‌های قرمز به سفره‌ی هفت‌سین لبخند می‌زنند.

 سنبل‌ها هنوز منتظرند.

 هفت‌سین‌‌ ما منتظر عمونوروز است تا بیاید و همه‌ حرف‌های یک‌ساله‌ی دلش را بزند.

 من منتظرم.

منتظرحاجی‌فیروز.

اتاقم را با حوصله تمیز می‌کنم. پنجره‌هایش را باز ‌می‌کنم. بوی بهار در هوایی است که تنفس می‌کنم. همسایه‌‌ی روبه رو هم دارد پرده‌ی اتاقش را باز می‌کند. به هم می‌خندیم. تا حالا ندیده بودمش. او هم منتظر بهار است. منتظر روزی که کنار هفت‌سین‌اش بنشیند و زمستان را بدرقه کند.

من منتظرم تا از بابا عیدی بگیرم. منتظرم تا مامان را ببوسم. دلم برای شمارش صدای آن ثانیه‌های آخر تنگ شده است. دلم برای ماهی‌های سرگردان تنگ بلور، تنگ شده است. همیشه موقع تحویل سال بغض کرده‌ام. از این ناراحت می‌‌شوم که یکسال دیگر هم گذشت. یکسالی که دیگر نمی‌آید و ما هم دوباره نمی‌بینیم‌اش. سال جدید هم گرچه اول برایم ناآشنا و غریب است اما بهش عادت خواهم کرد. این هم یکسال است بدون هیچ تفاوتی با سال‌های قبل. آرام می‌آید و می‌رود. مثل سفره‌های هفت‌سین. مثل ماهی‌ها. می‌آیند و می‌روند و ما فقط تماشاگر بهت‌زده و ناتوان این ماجرا هستیم. این را یاس‌های زرد حیاط امروز به من گفتند.

+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 4:3 PM  توسط منا | 
یه روز اومدی

 مثل موج دریا

بوی پیرهنت

مثل خواب و رویا

سایه های ما

روی شنهای ساحل

پا به پا

بی صدا

غرق تمنا

یه روز اومدی

تو سکوت سردم

سر براه شد این دل

دوره گردم

حالا چی شده

که می خوای جدا شی؟

چی شده؟

تو بگو..

من چه کردم؟؟!!!

حالا باز من و نسیم و موج دریا

می مونیم بدون تو غریب و تنها

به خدا بی تو یه صدف شکستم   به خدااااااا

دوباره تو باد

موهات رو رها کن

من و راهی

شهر قصه ها کن

می میرم من واسه

تب تند لبهات

دوباره

زیر لب

اسمم و صدا کن

اشکم و پاک کن

از گونه من

سر بذار بازم

روی شونه من

من و سیاه کن

با دروغ تازه

بگو که

می گیری

بهونه من

حالا باز من و نسیم و موج دریا

می مونیم بدون تو غریب و تنها

 به خدا بی تو یه صدف شکستم   به خداااااا

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 6:35 PM  توسط منا | 
گفتی که عاشقت نشوم چرا که عاشقم نیستی

من احساسی را که به هم داریم عشق می نامم . تو هر چه می خواهی بنام . در اصل ماجرا تفاوتی نمی کند!!

 

به زمین و زمان

بی دلیل و گران

فخر می فروشی !

برای جبران کمبودهایت

و آنگاه که علتش را می پرسم

تو هم مثل .......

قیمت بنزین را بهانه می کنی...!!!

 

 

چهار وجب مهربانی

دو کیلو بوسه

روزی سه لیتر لبخند

در دنیای من اینگونه عشق می ورزند !!!!

 

 

من و سکوت و شب عاشق هم هستیم

و از آن روز که خورشید این را فهمیده...

زودتر به آسمان می آید

تا خروس های بی محل ..

راحتمان نگذارند....!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 0:52 AM  توسط منا | 
هر روز روز تازه ایست

با تولدی دیگر و معجزه ای تازه تر...

شما که بیگانه نیستین . با خودتون احساس راحتی بیشتری بکنین!

از حرکتهای خلاق هرگز نترسید

چراکه تحمل هر سختی طلیعه پیروزی و موفقیت بعدی است.

با روشهای فرسوده مسایل نو را نمیشه حل کرد پس بیایم مهندسی و مدیریت تغییر رو هم بیاموزیم..

هر حرکت حسابگرانه رخداد حساب شده و برنامه ریزی شده ای رو بدنبال داره

هیچ چیزی مثل تغییر حساب شده و برنامه ریزی شده آدم رو کامل نمی کنه    پس ما هم تغییر می کنیم تا کامل بشیم می مونیم و ماندگار می شیم 

وسیع بودن و عمیق شدن امنیت خاطر و آرامش رو بهمراه داره..

با تردید و دودلی نمیشه زندگی کرد!!

این پا و اون پا کردن بالاخره آدم رو از پا میندازه.

مشکل بزرگ خیلیا اینه که دنیاشون خیلی کوچیکه .. !!! و در یک دنیای کوچیک و تنگ البته که نمیشه مسایل جهان بزرگ و پهناور رو جا داد و به حل و حلاجیش پرداخت !

پس بیایم بزرگ بیندیشیم و دنیامون رو بزرگ کنیم تا از آنچه همین حالا هستیم فاصله بگیریم و بالا بریم و به آنچه میتونیم و باید باشیم برسیم.

گاهی وقتا با سرسختی کردن روی سختی ها رو هم باید کم کرد.

اگر صلابت باشه

هیچ راهی صعب العبور نیست...

یا علی!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 11:53 PM  توسط منا |